سالها هشدار، یک عمر بیخیالی / لار؛ سد بیتصمیمی که تشنگی را به تهران هدیه کرد

فرزین سوادکوهی، سرویس انرژی تابناک: سد لار با ظرفیت اسمی حدود ۹۶۰ میلیون مترمکعب، یکی از مهمترین منابع تأمین آب شرب تهران بهشمار میرفت. این سد که در دهه ۱۳۶۰ به بهرهبرداری رسید، از همان ابتدا با یک چالش جدی زمینشناسی روبهرو بود. قرار گرفتن بر بستر آهکی و کارستی که مستعد نشت آب است و مشکل از همان آغاز شروع شد. این ویژگی زمینشناسی موضوع پنهانی نبود؛ در مطالعات اولیه نیز به آن اشاره شده بود. با این حال، طی دهههای گذشته برنامهای جامع، مستمر و قاطع برای آببندی کامل بستر و کاهش نشتی به اجرا درنیامد یا در حد اقدامات مقطعی باقی ماند.
نشتی در سد لار پدیدهای تازه نیست. کارشناسان حوزه منابع آب سالهاست تأکید میکنند که بخش قابل توجهی از آب ذخیرهشده در مخزن از طریق لایههای زیرین زمین از دست میرود. در سالهایی که بارش مناسب بود، این مسئله کمتر به چشم میآمد، زیرا ورودی آب به مخزن، بخشی از هدررفت را جبران میکرد. اما با تداوم خشکسالیها و کاهش بارندگی در سالهای اخیر، این ضعف ساختاری بیش از هر زمان دیگری خود را نشان داده است. اکنون که ورودی آب کاهش یافته، هر مترمکعب آب از دسترفته معنایی حیاتی پیدا کرده است.
بر اساس آمار رسمی وزارت نیرو، وضعیت ذخایر سدهای تأمینکننده آب تهران در سال آبی جاری نسبت به سال گذشته با کاهش قابل توجهی مواجه شده است. حجم آب ذخیرهشده در مجموعه سدهای لار، لتیان، امیرکبیر، ماملو و طالقان نسبت به مدت مشابه سال قبل افت چشمگیری داشته و برخی از این سدها به محدودهای نزدیک به «حجم مرده» رسیدهاند؛ سطحی که برداشت مؤثر و اقتصادی از مخزن را دشوار میکند. سد لار نیز از این قاعده مستثنی نیست و ذخیره آن به کمترین سطوح در سالهای اخیر رسیده است.
در چنین شرایطی، پرسش کلیدی این است که چرا طرحهای اساسی برای مهار نشتی سد لار در سالهای گذشته بهطور جدی اجرا نشد؟ چرا مطالعات زمینشناسی تکمیلی، تزریقهای آببند گسترده، تقویت پرده آببند و سایر روشهای مهندسی کنترل نشت، به اولویت فوری تبدیل نشدند؟ پاسخ رسمی معمولاً به محدودیت منابع مالی یا پیچیدگی فنی پروژه ارجاع داده میشود. اما منتقدان میگویند مسأله فقط کمبود اعتبار نیست، بلکه نبود اراده مدیریتی برای تصمیمگیری سخت و بلندمدت است.
در دهههای گذشته، سیاست غالب در مدیریت منابع آب کشور بیش از آنکه بر نگهداشت و ارتقای بهرهوری سدهای موجود متمرکز باشد، بر توسعه طرحهای جدید، انتقال آب و پاسخهای مقطعی به بحرانها استوار بوده است. پروژههای انتقال آب، بهویژه در شرایط تنش، جذابیت رسانهای و سیاسی بیشتری دارند؛ زیرا نتیجه آنها ملموستر و سریعتر دیده میشود. در مقابل، سرمایهگذاری در جلوگیری از نشتی یک سد یا تقویت زیرساختهای موجود، پروژهای کمصدا اما راهبردی است که آثار آن در بلندمدت نمایان میشود.
اکنون که تنش آبی در تهران شدت گرفته، انتقال آب از سد طالقان به پایتخت بهعنوان یکی از گزینههای اضطراری در دستور کار قرار گرفته است. اما خود سد طالقان نیز با کاهش ذخیره مواجه است و آمارهای رسمی نشان میدهد روند افت مخزن آن سرعت گرفته است. به بیان دیگر، مدیریت بحران از یک سد به سد دیگر منتقل شده، بیآنکه ریشههای اصلی مشکل برطرف شود. این چرخه انتقال فشار، اگر با اصلاحات ساختاری همراه نشود، میتواند در سالهای آینده نیز تکرار شود.
مسئله سد لار تنها یک موضوع فنی نیست؛ بلکه نماد نوعی مدیریت تأخیری در حوزه منابع آب است. هشدارهای کارشناسی سالها پیش مطرح شد، اما تصمیمهای اجرایی یا به تعویق افتاد یا در حد مطالعات باقی ماند. هر سال با امید به بارش بیشتر، بخشی از واقعیت نادیده گرفته شد و هر سال، فرصت برای اقدام پیشگیرانه محدودتر گردید. امروز که کاهش بارندگی در بسیاری از مناطق کشور نسبت به میانگین بلندمدت چشمگیر است و ورودی سدها کاهش یافته، دیگر جایی برای تعلل باقی نمانده است.
منتقدان تأکید میکنند که حتی اکنون نیز اگرچه موضوع جلوگیری از نشتی سد لار دوباره در سطح رسمی مطرح شده، اما بستر اجرایی و مالی آن بهطور شفاف و پایدار تعریف نشده است. طرحهای مهندسی برای آببندی و کنترل نشت، نیازمند تأمین اعتبار مشخص، جدول زمانبندی دقیق، نظارت مستقل فنی و پاسخگویی شفاف به افکار عمومی است. بدون این عناصر، خطر آن وجود دارد که موضوع دوباره در چرخه جلسات و وعدهها گرفتار شود.
از سوی دیگر، تجربه جهانی در مدیریت سدها نشان میدهد که کنترل نشتی در سازههای واقع بر بستر کارستی، هرچند پیچیده، اما امکانپذیر است؛ مشروط به آنکه مطالعات دقیق ژئوتکنیکی، پایش مستمر و اجرای مرحلهای طرحهای آببند با جدیت دنبال شود. در بسیاری از کشورها، بهروزرسانی پردههای آببند و تزریقهای تکمیلی پس از سالها بهرهبرداری، امری معمول و بخشی از برنامه نگهداشت سد محسوب میشود وحال این پرسش مهمی است که به راستی چرا در مورد لار، این رویکرد به یک اولویت ملی تبدیل نشد؟
پیامدهای این کمتوجهی صرفاً در کاهش عددی حجم مخزن خلاصه نمیشود. کاهش ذخیره سد لار، فشار بیشتری بر سایر سدهای تهران و نیز بر منابع آب زیرزمینی وارد میکند. افت سطح آب زیرزمینی در دشتهای اطراف تهران، پدیده فرونشست زمین را تشدید کرده؛ پدیدهای که خود تهدیدی جدی برای زیرساختهای شهری است. بدین ترتیب، نشتی یک سد در نهایت میتواند به زنجیرهای از پیامدهای زیستمحیطی و شهری منجر شود.
امروز که موضوع جلوگیری از نشتی سد لار دوباره در دستور کار قرار گرفته، فرصتی تازه برای اصلاح مسیر فراهم شده است. اما این فرصت زمانی معنا پیدا میکند که با شفافیت، برنامهریزی دقیق و تأمین منابع پایدار همراه باشد. بحران آب در پایتخت نشان داده که تأخیر در تصمیمگیری، هزینههایی بهمراتب سنگینتر از اجرای بهموقع طرحهای پیشگیرانه دارد.
سد لار اکنون فقط یک سازه بتنی در دل کوههای البرز نیست؛ بلکه نمادی است از سالهایی که میشد تصمیم گرفت و نگرفتند، میشد سرمایهگذاری کرد و نکردند ، میشد هشدارها را جدی گرفت و نگرفتند و در نهایت ساده از کنارش گذشتند. اگر قرار است از دل بحران امروز، آیندهای پایدارتر برای مدیریت آب ایران شکل بگیرد، شاید نخستین گام، پذیرفتن همین واقعیت باشد که آب از دسترفته را نمیتوان بازگرداند، اما میتوان جلوی تکرار اشتباه را گرفت.





